دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
56
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
2 - تصرف شرق ايران خروج تيمور به طرف جنوب و غرب به هيچوجه به تورم جمعيت و يا مهاجرت عظيم اقوام ربطى نداشت . اين خروج فاقد آن خودانگيختگىاى بود كه در ظهور چنگيز خان وجود داشت . طرحريزى تيمور براى لشكركشى به فلات افغانستان و ايران ، به اندازه پاره نخست زندگى او تا سال 1370 م . كه بدان توجه نموديم ، همراه با احتياط و دقت نظر زيادى بود . در واقع نقشهها و طرحهاى او به اندازهاى كامل بود كه حتى يك دهه پس از تصميمگيرى اوليه ، جامه عمل به خود پوشيدند . با اينكه تيمور در اين ايام قشون رقيب مغلوب خود را در اختيار داشت كه وفادارىشان را به او برگردانده بودند ، امّا نيروهاى او هنوز آن توان را نداشتند كه به اميران قراوناس كه با احتياط و خصومت ناظر پيشرفتهاى او بودند ، پيشى جويند . تيمور هنگام لشكركشى به خاور نزديك به منظور حفظ و صيانت از خود در برابر حملات احتمالى به ماوراء النهر ، يا بايد اين اميران را از پيش پا برمىداشت و يا اينكه آنان را به طرف خود مىكشيد و با آنان مىساخت . او براى حفظ موقعيت خود در پشت جبهه ، مىبايد خوارزم را مطيع خود مىساخت . در اين ايام بين ماوراء النهر و خراسان روابط گوناگونى برقرار بود . در شرق ايران به دنبال قتل طغاتيمور ( 754 / 1353 ) حاكم مغولى استرآباد ، سه قدرت سياسى عمده وجود داشت . اين سه قدرت عبارت بودند از : قلمرو آل كرت در هرات ؛ دولت سربدار در سبزوار و حوزه عملياتى جانى قربان در اطراف توس . تيمور بايد با اين سه قدرت به گونهاى كنار مىآمد ؛ البته جريان حوادث در مورد هريك به صورت متفاوت پيش رفت و سرانجام فروخوابيد . تيمور با آل كرت كه در مناطق مرزى او حكومت مىراندند ، در آغاز راه مسالمت در پيش گرفت و رابطه برقرار كرد . ملك معز الدين حسين ( 732 تا 771 / 2 - 1331 تا 1370 ) كه پس از پيروزى بر سربداران در جنگ زاوه ( 743 / 1342 ) لشكركشيهاى موفقيتآميز چندى را عليه الوس چغتاى راه انداخته بود ، تيمور را به خدمت خود گرفت . او خود را سلطان ناميد ( 750 / 1349 ) كه در حكم به هيچ شمردن برترى و مالك الرقابى مغول بود و در آن روزگار ، حكايت از گرايشهاى شديد روزافزون براى احياى اسلام در هرات مىكرد . ملك معز الدين حسين با اينكه با يك شاهزاده خانم چنگيزى يعنى دختر طغاتيمور ازدواج كرده بود ، ولى خود از تبار مغول نبود و لذا بر طبق ياساى چنگيزى استعداد و لياقت سلطنت نداشت . او از پدرزن خود واهمهاى نداشت و فقط از امير غازان چشم مىزد كه به نام يك خان آلت دست مغول و به كام خود عمل